الهه‌‌ ناز
به وبلاگ الهه ناز خوش آمديد
اميدوارم لحظات خوشي را در اين وبلاگ سپري کنيد
آدرس جدید وبلاگ
سلام دوستان
این آدرس جدید وبلاگمه
حتما یه سری بزنید



                    http://elahenaaz.mihanblog.com    



نويسنده: امید | تاريخ ارسال: 1390/4/2 ساعت: 2:18 قبل‏ازظهر | + نظردهيد(0) |
سر راهی !

 

همیشه غصه می‌خورد که چرا مادر میان او و برادر بزرگش تبعیض قائل می‌شود. اول غذای او را می‌کشد، قسمت‌های خوب گوشت خورشت از آن اوست، قربون‌صدقه‌های مادر مخصوص اوست و ... .

با خود می‌گفت: «مگر من فرزند او نیستم؟ راستی نکند من کودکی سر‌راهیم!؟ و ... .»

شرح این حکایت، بهانه‌ای بود برای آنکه قبح و زشتی تبعیض را یادآور شده و بگوییم:

«گرچه همه‌ی ما چنین صفتی را ناپسند می‌دانیم ولی اکثر ما غافلانه و یا جاهلانه در حال چنین رفتاری هستیم!

مگر نه آن است که همه‌ی ما بیشترین توجه‌مان به جسم و نیازهای آن است و از روح و نیازهای او غافلیم؟

چقدر در فکر اصلاح معایب اخلاقی، رفتاری، گفتاری و ... هستیم؟ چقدر به تقویت قوه‌ی عاقله‌ی خویش مشغولیم؟ چه مقدار به غذای‌ روح یعنی مطالعه و کسب آگاهی‌های لازم می‌پردازیم؟ ... .

بله ما نیز دقیقاً مانند آن مادر ناآگاه و تبعیض‌گریم که با رفتار غلط خود موجب بروز مشکلات عدیده‌ای در زندگی فرزند خود شده است. مشکلاتی که گاه غیر قابل جبران است.

شاید «روح» ما نیز فرزندی «سرراهی» است!؟




نويسنده: امید | تاريخ ارسال: 1390/2/25 ساعت: 1:07 قبل‏ازظهر | + نظردهيد(0) |
رسم زندگی

 

هي فلاني مي داني ؟
مي گويند رسم زندگي چنين است... مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند.
وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟....
مثل همه فلاني ها.... ؟ ---- دست خودمان نيست كه روي حرفمان نمي مانيم ما بر زميني ايستاده ايم که هر روز خودش را دور مي زند.




نويسنده: امید | تاريخ ارسال: 1390/2/1 ساعت: 1:01 بعدازظهر | + نظردهيد(0) |
نکاتی بسیار قابل تامل درباره فقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر

فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛

 

فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛

 

فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛

 

فقر اینه که بچه ات تا حالا یک هتل ۵ ستاره رو تجربه نکرده باشه و تو هر سال محرم حسینیه راه بندازی؛

 

فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما ماجرای مبارزات بابک خرمدین رو ندونی؛

 

فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛

 

فقر اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و گردنشو بپوشونه، وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمز بزنی و بهش بگی خوششششگلهههه؛

 

فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛

 

فقر اینه که ۶ بار مکه رفته باشی و هنوز ونیز و برج ایفل رو ندیده باشی؛

 

فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛

 

فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛

 

فقر اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفشهات واکس نداشته باشه و بوی عرق زیر بغلت حجره ات رو برداشته باشه؛

 

فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛

 

فقر اینه که ۱۵ میلیون پول مبلمان بدی اما غیر از ترکیه و دوبی هیچ کشور خارجی رو ندیده باشی؛

 

فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛

 

فقر اینه که به زنت بگی کار نکن ما که احتیاج مالی نداریم؛

 

فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛

 

فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛

 

فقر اینه که تولستوی و داستایوفسکی و احمد کسروی برات چیزی بیش از یک اسم نباشند اما تلویزیون خونه ات صبح تا شب روشن باشه؛

 

فقر اینه که وقتی ازت بپرسن سرگرمی و  هابیهای تو چی هستند بعد از یک مکث طولانی بگی موزیک و تلویزیون؛

 

فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛

 

فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی؛

 

فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت(یخچال هایت) باشه؛




نويسنده: امید | تاريخ ارسال: 1389/10/25 ساعت: 11:13 بعدازظهر | + نظردهيد(0) |
حکایتی خواندنی از اسکندرمقدونی

 

می گویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود می پرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر می فهمند حکومت کند؟

یکی از مشاوران می گوید: «کتاب هایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند».

ظاهراً یکی دیگر از مشاوران پاسخ می دهد: « نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمی فهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آنها که می فهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار.

بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچ گاه توانایی طغیان نخواهند داشت.
فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمین های دیگر کوچ می کنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد...»




نويسنده: امید | تاريخ ارسال: 1389/8/23 ساعت: 7:48 بعدازظهر | + نظردهيد(0) |
تولد کوروش بزرگ...

 

 

 

 

فرمان دادم پس از مرگم ، مرا بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ، خاک ایران را تشکیل دهد.


۷ آبان ماه مطابق با بیست و نهم اکتبر روز جهانی کوروش بزرگ  (سایرس دی) نام گذاری شده است که از دیر باز پارسیان، یهودیان، دوستداران حقوق بشر و هواداران اداره جهان به صورت ملل مشترک المنافع آن را گرامی می دارند و رعایت می کنند.


کاش یه وضعی پیش میومد که مردم ما بیشتر میتونستن در مورد گذشته ایران کسب اطلاع کنن و بدونن پدران ما که بودند و چکار کردند...


دیگر نخواب كوروش ...
داراجهان ندارد، سارا زبان ندارد، رستم دراين هياهو، گرزگران ندارد، روز وداع خورشيد، زاينده رودخشكيد، زيرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد، بر نام پارس دريا، نامي دگر نهادند، گويي كه آرش ما، تيروكمان ندارد، درياي مازني ها، بركام ديگران شد، دارا كجاي كاري؟ دزدان سرزمينت، بر بيستون نوشتند، اينجاخدا ندارد! هرگزنخواب كوروش... اي مهر آريايي بي نام تو وطن نيز، نام ونشان ندارد...

 

تا هستم فراموش نخواهی شد بزرگ مرد آریایی.

هفتم آبان ماه ، روز تولد کورش بزرگ، پدر ایران را بر تمام ایرانیان و آریایی های عزیز تبریک میگویم.



نويسنده: امید | تاريخ ارسال: 1389/8/7 ساعت: 2:58 قبل‏ازظهر | + نظردهيد(0) |
يه سرگرمي جالب اينترنتي

 

سلام دوستان،یه سرگرمی جالب براتون گذاشتم،

به سايت زير بريد و به صفحه اي كه باز ميشود دست نزنيد و لذت ببريد

 

 www.fly-a-balloon.be/





نويسنده: امید | تاريخ ارسال: 1389/8/6 ساعت: 2:50 قبل‏ازظهر | + نظردهيد(0) |
شوق ديدار به سبك جديد

 

بی تو Online شبی باز از آن Room گذشتم
همه تن چشم شدم . دنبال ID ی تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از Case وجودم
شدم آن User دیوانه که بودم
 
وسط صفحه Room , Desktop یاد تو درخشید
Ding
صد پنجره پیچید
شکلکی زرد بخندید
یادم آمد که شبی با هم از آن Chat بگذشتیم 

Room گشودیم و در آن PM دلخواسته گشتیم
لحظه ای بی خط و پیغام نشستیم
تو و Yahoo و Ding و دنگ
همه دلداده به یک Talk بد آهنگ

Windows و Hard و Mother Board
همگی دست برآورده به Keyboard
تو همه راز جهان ریخته در طرز سلامت
من بدنبال تو و معنی درك کلامت

یادم آمد که به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این Room نظر کن
Chat
آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به Email ی نگران است

باش فردا که PM ات با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این Log Out , Room کن
باز گفتم حذر از Chat ندانم
ترک Chat کردن هرگز نتوانم نتوانم

روز اول که Email ام به تمنای تو پر زد
مثل Spam تو Inbox تو نشستم
تو Delet کردی ولی من نرمیدم نه گسستم
باز گفتم که تو یک Hacker و من User مستم

تا به دام تو درافتم همه Room ها رو گشتم و گشتم
تو مرا Hack بنمودی . نرمیدم . نگسستم
Room
ی از پایه فرو ریخت
Hacker
ی Ignor تلخی زد و بگریخت

Hard بر مهر تو خندید
PC
از عشق تو هنگید
رفت در ظلمت شب آن شب و شبهای دگرهم
نگرفتی دگر از User آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن Room گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن Room گذشتم




نويسنده: امید | تاريخ ارسال: 1389/8/5 ساعت: 3:02 قبل‏ازظهر | + نظردهيد(0) |

توضيحات

نويسندگان

omidd

موضوعات

صفحات

صفحه قبل | صفحه بعدي
صفحه فعلي: 1
تعداد صفحات: 31

دوستان

آمار بازديد

بازديد امروز: 0
بازديد ديروز: 0
بازديد هفته: 0
بازديد ماه: 0
بازديد كل: 0

طراح قالب

طراح : مهرداد شكري نسب
Mehrdad Design